کتاب نجات استخوان ها اثر جسمین وارد
خبر را از رادیو شنیدند؛ یک گردباد عظیم در حال نزدیک شدن به شهر بویس ساویج، می سی سی پی بود. پدر دائم الخمر اِش نیز این خطر را با همه وجود احساس کرد. اِش و برادرانش سعی داشتند

خبر را از رادیو شنیدند؛ یک گردباد عظیم در حال نزدیک شدن به شهر بویس ساویج، می سی سی پی بود. پدر دائم الخمر اِش نیز این خطر را با همه وجود احساس کرد. اِش و برادرانش سعی داشتند برای اقدامات موثر آماده شوند و نگرانی های دیگری هم وجود داشتند. اسکیتا به تماشای سگ پیت بول عزیزش نشسته بود که توله های کوچکش یکی پس از دیگری می مردند. رَندال؛ اگر سرگرم بازی بسکتبال نباشد؛ از کوچکترین فرزند یعنی جونیور نگهداری می کند. اِش پانزده ساله و بی مادر که بین سایر افراد ذکور گیر افتاده است، ناگهان متوجه بارداری خود می شود. فرزندان این خانواده همیشه از نظر تغذیه در وضعیت ناگوار بودند اما بطرز عجیبی نسبت به یکدیگر وفادار بودند. آنها در کنار هم می توانستند در برابر طوفان مقاومت کنند... و البته روزی که پس از طوفان شروع می شد.

تا کنون هیچ نظری ثبت نشده است
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید یا ثبت نام کنید


  • با ما در ارتباط باشید .
  • ایمیل : info@befroush.net

  • تلفن تماس :

اگر می خواهید آخرین اخبار و محصولات را در ایمیل خود دریافت کنید، پس ایمیل خود را وارد نمایید